جواب این بندهی ناچیز «آری» است.
و اگر بپرسید چگونه؟ خواهم گفت:«احترام و مهربانی».
قداست حرفهی پزشکی درحدی بود که آنرا در ردیف شغل پیامبران بهحساب میآوردند و مردم هم بههمین چشم به آنها نگاه میکردند. ولی چه شد که امروز دیگر نهتنها از آن احترام چیزی باقینمانده، بلکه هزاران حرف و حدیث هم پشتسر پزشکان میگویند و چه هزل و فکاهه و طنزی که در محافل و مجالس و رسانهها بارشان نمیکنند؟!
شاید گفته شود «از ماست که برماست» و مقصر اصلی خود ما هستیم، که کلام درستی است.
پسباید خودمان بکوشیم تا این قداست برباد رفته را بازگردانیم که نظر این حقیر همانطور که نوشتم، رعایت احترام و مهربانی است.
ـ احترام و مهربانی بدون توقع، به بیماران و اطرافیانش
ـ احترام و مهربانی به همکاران
ـ احترام و مهربانی به مسئولان پاتوبیولوژی و همکارانشان
ـ احترام و مهربانی به مسئولان تصویربرداریها و همکارانشان
ـ احترام و مهربانی به مسئولان داروخانهها و همکارانشان
ـ احترام و مهربانی به کلیهی پرستاران و پیراپزشکان
ـ احترام و مهربانی به کلیهی کارگران و کارمندان بیمارستانها، درمانگاهها و کلیهی محافل پزشکی و هرکسی که گوشهای از بار این خدمت بزرگ و ارزنده را بردوش گرفته است.
برای نشاندادن این مهربانی و احترام، باید در تمام موارد برخوردها «چشم در چشم، لبخندی برلب و کلامی دلنشین» داشته باشیم که مؤثر باشد.
این ضربالمثل ایرانی مفهوم خاصی دارد که میگوید: «با سخن خوش، مار را میتوان از سوراخش بیرون درآورد» (و البته میدانیم که مار هم یکیاز سمبلهای آرم پزشکی است).
خواهش کردم تا این مطلب در ماه مهر چاپ شود که ماه مهر و محبت است. پس بیاییم از همین امروز در هرشرایط روحی و جسمی که هستیم و بدون توقع پاداش، با همه مهربان باشیم و به همه احترام بگذاریم، حتی با کسانیکه احترام ما را حفظ نمیکنند.
امیدوارم نگویید یک دست صدا ندارد! چرا که وقتی دهها؛ صدها و هزاران دست بههم وصل شوند، چه سمفونی زیبایی نواخته خواهدشد و یادمان نرود که:
میتوان باغ بود با یک گل
میشود سایه داشت با یک برگ